” مسافرین محترم کمربندهای خود را ببندین تا لحظاتی دیگر در فرودگاه رفسنجان خواهیم نشست”

بخاطرم دارم اولین روزی که وارد دانشگاه شدم گفتم از این به بعد دیگه راه پول در آوردن راحت رو یاد می گیرم! ترم اول کلی درس بی ربط….! رفتیم ترم های بالاتر و بالاتر، دیدم نه، خبری نشد..! اکثر اساتیدمون خسته بودن و در عین حال فقط مبانی نظری را برامون تبیین می کردن؛ و این در حالی بود که خودشون هیچ کسب و کاری رو، راه نداخته بودند…. اگر سوالی در مورد ایجاد یه کسب و کار قوی ازشون می پرسیدی ساعت ها برات حرف می زدن ولی وقتی پای عمل می رسید می دیدی که خارج از درب دانشگاه نمی تونن یه خودکار هم بفروشن!

همین باعث شد که احساس کنم یه فاصله عمیق بین حرف و عمل این اساتید بزرگوارمون وجود داره و طفلکی ها نمی تونن الگوی خوبی برام باشن! یه متنی رو از کلام حضرت امیرالمومنین(ع) خوندم که “تجربه بالاتر از علمه”؛ همین باعث شد که این ایده بیفته تو ذهنم تا با بازرگانان و کاسب های موفق این سرزمین مصاحبه کنم و رمز کسب روزی حلال رو ازشون بپرسم…

تو همین حال بودم که تکان های شدید هواپیما و صدای مهماندار اون که با صدای آرام گفت ” مسافرین محترم کمربندهای خود را ببندین تا لحظاتی دیگر در فرودگاه رفسنجان خواهیم نشست” همه چیز رو از تو ذهنم پروند! از پنجره هواپیما بیرون رو نگاه می کردم برام جالب بود تو دل کویر توی یه شهر با جمعیت حدود ۱۷۰ هزار نفری چطور مردمش تونستن اینقدر خلق ثروت کنن که دولت براشون یه فرودگاه اختصاصی بزنه و هفته ای ۳ تا پرواز هم داشته باشن و این در حالی که بعضی از استان ها مثل یزد و زنجان به این اندازه پرواز ندارن!

حاج حسین کریمی رحمت آبادی

یه راست رفتم سر قرار از قبل تعیین شده ام؛ پیش حاج حسین کریمی رحمت آبادی، مردی که از یک تعویض روغنی کوچک با دو تا کارگر شروع کرد و حالا موسس یه کارخونه و یه شرکت بازرگانی و چند تا بیزینس دیگه شده بود؛ وارد کارخونه روغن موتور پردیس شدم؛ نگهبان من رو به سمت دفتر مدیریت هدایت کرد؛ از مدیر عامل سابق و عضو هیئت مدیره فعلی(آقای علیرضا کریمی) که پسر خود حاج آقا هم هست در مورد تاریخچه پیدایش کارخونه پرسیدم:

” ایده کارخانه روغن پردیس در سال ۱۳۸۱ زده شد و فاز عملیاتی کار با احداث پالایشگاه و بخشی از واحد بسته بندی در سال ۱۳۸۳ با سرمایه گذاری حدود ۱٫۲ میلیارد تومانی و ۱۷ پرسنل اداری و عملیاتی استارت خورد و در سال های بعد با اضافه کردن و وارد کردن تجهیزات پیشرفته تر در بخش های مختلف کارخانه مسیری جدید رو شروع کردیم؛ در اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ بدترین خاطره ما رخ داد، کارخانه روغن موتور پردیس بر اثر سهل انگاری یکی از کارگران آتیش گرفت و بر اثر اون به جز پالایشگاه ، الباقی واحد ها مجموعه به طور کامل سوختن… که بر اثر حادثه فوق یه ضرر ۱٫۱ میلیارد تومنی به ما وارد شد و رسیدم به نقطه آغاز…

بعد از اون واقعه، باز کارخانه رو احیا کردیم و پس از مدتی با سرمایه گذاری ۷ میلیارد تومانی، جدیدترین خط تولید پالایشگاهی رو راه اندازی کردیم؛ در حال حاضر بیش ۷۰ نفر پرسنل اداری و عملیاتی داریم؛ جالبه که خدمتتون عرض کنم که بیشتر محصولات ما صادر می شه و از محل صادرات تا ۳ میلیون دلار هم ارز آوری در سال برای کشور داشتیم؛ در مورد کسب و کار ما باید بگم که یکی از خدمات منحصر به فرد زیست محیطی ما این بوده که یک ماده سمی و بسیار خطرناک(روغن کارکرده) که برای خاک، سفرهای آب زیرزمینی و … مضر هست رو با طی یکسری فرآیند شیمیایی و علمی به یک ماده ارزشمند که قابلیت صادراتی داشته باشه تبدیل می کنیم. متاسفانه علی رغم همه این توضیحات مسئولین دولتی حمایت های خیلی کمی رو از ما داشتن و بعضا از ظرفیت و پتانسیل این بخش غافلن! “

بعد از این مشتاق تر شدم که با خود حاجی مصاحبه کنم؛ حاج حسین قبل از اینکه شرکت روغن موتور پردیس رو بزنه بازرگانی کریمی رو متحول کرده بود؛ بعد از کارخونه رفتم به شرکت بازرگانی کریمی که آقا مهدی کریمی پسر دیگر ایشون مدیر عامل این بخش است؛ این مجموعه در توزیع و بخش فراورده های نفتی فعاله و تونسته جزء قطب های قوی توزیع و پخش فراورده های روغنی در سطح استان کرمان و استان های همجوار بشه و همه این داستان ها از یه چاله سرویس تعویض روغنی شروع شد؛ حاج حسین کریمی با چهره ای سوخته که نشان مردم کویری است و با لبی خندان در محوطه کارگاه شرکت بازرگانی کریمی نشسته؛ پیشش رفتم و یه راست رفتم سر موضوع که از خودش برایم بگوید:

……….

حاج حسین در حین مصاحبه به کار بچه های دفتر رسیدگی می کنه و به آرامی بهشون می رسونه که الان مهمون داره؛ تا دیگه مزاحممون نشن؛ ازش پرسیدم:

  • فکر می کنید چه تفاوتی بین شما و هم سن و سال هایتان هست؟ فکر می کنید چرا موفق شدین؟ خیلی راحت بگم فوت کوزه گریتون چی بوده؟

سبک، کار کردن این پیرمرد جوان دل برایم خیلی جالبه:

……….

ازشون خواستم مهمترین ویژگی منحصر به فرد حاج حسین رو برام بگه:

……….

……….

بی کاری تو کشور موج می زنه؛ با توجه به نرخ موالید در کشور خیل کثیری از جامعه آماری دهه شصتی ها بی کارن! و وقتی با این دسته از دوستان تو دانشگاه و یا محافل دوستانه صحبت می کنم از بی کاری می نالن و می گن اگر پشتوانه قوی و یا پارتی خوبی داشتن الان وضعشون بهتر از این بود! از حاج حسین پرسیدم به نظر شما جون های ما باید چی کار کنند؟

……….

در آخر از حاج حسین خواستم بهترین خاطره دوران کارش رو برام بگه:

……….

در این سفر خیلی چیزهای بزرگی از حاج حسین کریمی یاد گرفتم که مهمترین اون ها، همان هایی بود که فیلپ کاتلر بنده خدا در کتاب اصول بازاریابی با زبانی دیگر گفته بود ولی الان تونستم در بین تجارب بیش از ۶۰ ساله حاجی لمسشون کنم؛ و اون اینه که اگر می خوای تو بیزنست موفق بشی لازمه سه تا مولفه خیلی مهم رو تو بیزنست رعایت کنی:

  1. علاقه
  2. پشتکار و تجربه
  3. صداقت در کار

مصاحبه خواندنی دیگر؛ طلوع یک خیر !! 

مطلب قبلیمطلب بعدی

1 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *