آقای بازاریاب، حامی کالای ایرانی
?>

بازار و بازاریابی تا کجاها آدم را می بره؛ برای پیدا کردن نبض بازار، بی منطق نیست به بازار طلا هم سری بزنی؛ بالاخره هرچی باشه طلا و نوسان قیمت اون اگه همه ی بازار نباشه، یه رکن اصلی بازاره. می پرسی چرا؟ منم نمی دونم؛ شاید کسی روهم پیدا نکنی که بتونه جواب قانع کننده ای بهت بده. صبح به صبح هواداران بازار چشاشون به قیمت سکه و دلاره؛ تا ببینن مشتری رو امروز باید با چه عینکی نگاه کنن؛

تو این بازار بعضیا هم تا عیار خودتو محک نزنن -چه خریدار باشی چه فروشنده- انگشتتشون شاسی قفل برقی رو لمس نمی کنه؛ تا نهایت ارتباط تو با اون طلافروش محترم، تماشای ویترینی باشه که حایل بین خریدار و فروشندس. ویترینی که آرزوی دیدار رو از این دنیا به دنیای دیگه حواله میده!

از خودت می پرسی حالا چرا طلا؟ مگه چیه این طلا که همه در آرزوی پیدا کردن و انباشتن اون هستن؟ آیا پشت این جلوه و زینت، چیزی وجود داره که بتونه ذهن سرکشم رو آروم کنه؟ کی می تونه این معادله رو حل کنه؟ چه معادله ای؟ معادله ی طلا خریدن و طلا فروختن؛ معادله ی اکسیر افسانه ای که منتهای آرزوی هر کیمیاگری یه؛ فلز خیره کننده ای که پیوندی هم با جاودانگی داره؛ جاودانگی که حتی می تونه جاودان بودن رو از آدم بگیره. زینتی که پشتوانه هرچیزی هست جز یک چیز. اگه بخواهی پول هاتو تبدیل به سرمایه ای بدون ریسک کنی؛ یا بخواهی تولد نورسیده ای رو تبریک بگی؛ چه بخواهی داماد بشی و چه عروس باشی؛ چه بخواهی جایزه ای برای یه مسابقه تهیه کنی یا بخواهی از یه سخنران یا هنرمند تقدیر بعمل بیاری؛ با این اکسیر براق سروکار پیدا می کنی؛

این پشتوانه جادویی همه چیزو تضمین می کنه جز یک چیز!

با خودم فکر می کنم دراین بازار وانفسا که هر تپش قیمت سکه و دلارش می تونه قلب عده ای رو از تپش بندازه؛ می شه کسی رو پیدا کرد که با طلا محشور باشه ولی آرامش قلبش هیاهوی بازارو به مبارزه بطلبه؟

این افکار من رو به جستجو وامیداره؛ دوست عزیز شما چنین کسی رو میشناسین؟ چه کسی رو؟ خوب معلومه! البته توضیحش کمی سخته! ولی . . . منظورم اینه که . . .

اسمش حاج کاظمه. در بازار شهر سرشناسه. نه بواسطه ارث و میراثی که او رو انگشت نما کرده باشه؛ و نه به دلیل پول و پله ای که از پارو بالا رفته باشه؛ یا سرمایه ای که خیلی ها اون رو نشان لیاقت و هوشمندی یه بازاری تمام عیار می دونن؛

ازش می پرسم از کجا شروع کردین و چطوری وارد کار طلا شدین؟

میگه از دوران راهنمایی در بازار بودم و در صنف لباس فروشی در کنار برادرم فعالیت می کردم. بعد از سربازی، بهمراه داداش و با حمایت پدر وارد صنف طلا فروشی شدیم؛

سرمایه شون ۸۰۰ گرم طلاییه که حدود سی سال پیش پدر به او و برادر بزرگترش داده و امروز که هرکدام جداگانه کسب و کاری تو بازار دارن، باورش کمی مشکل است. بیشتر سؤال می کنم به امید پیدا کردن جواب مسأله؛

می گه توی یه راسته در بازار زنجان که به بازار قیصریه شهرت داشت کار رو شروع کردیم. مغازه طلا فروشی رو هردو با هم اداره می کردیم و برادرم بوتیک خودش رو هم اداره می کرد؛ تا این که بعد از چند سال اون جدا شد و برای کسب و کار بهتر به تهران رفت.

می پرسم چقدر در این کار پشت کار داشتین؟ میگه تو بازار تقریباً اولین نفری بودم که مغازه رو باز می کردم و آخرین نفری بودم که مغازه رو می بستم. از تمیز کردن مغازه تا این که شبانه برای خرید به تهران می رفتم تا زمان کمتری تلف بشه.

می پرسم کسی به شما نگفت که نمی تونین یا نمی شه؟ می گه خب البته منتقد زیاد بود و حتی بعضی ها به خاطر کم بودن مقدار جنس توی مغازه مسخره می کردند. سعی می کردم به انتقادهایی که بنظرم قابل قبول بودند توجه کنم و از انتقادهای سازنده استقبال می کردم.

می گم جایی از این کار برای شما سخت بود؟

می گه چون با علاقه شروع کردم کاری در نظرم سخت نمی آمد.

از لذتی که از کارش می بره می پرسم.

می گه برایم رضایت مشتری لذت بخشه. همیشه بین رضایت مشتری و سود خودم، رضایت مشتریام رو در نظر می گیرم.

او از این صناعت برای خودش یه زندگی معمولی دست وپا کرده. عجیب بنظر میاد. آخه چرا؟ خب شاید برای همین که به چیزای مهم تری فکر می کرده؛ چیزهایی که اون رو از سوداگری در بازار دور کرده؛ شاید اگه دنبال سوداگری بود اون سرمایه هرچند وقت یکبار به قول معروف چندقلو می زایید.

می گم موفقیت خودتونو را در چه چیزی می بینین؟

می گه اول لطف خدا…، تو این کار الگویی داشتم به نام حاج هادی کلامی که در بین مردم به خوش نامی و انصاف معروف بود؛ منم سعی کردم با رعایت انصاف، کیفیت جنس و قیمت مناسب این کار رو شروع کنم تا مشتری با رضایت از مغازه خارج بشه. چون به این موضوع معتقدم که بیننده و سوال کننده امروز، خریدار فرداست. به همین دلیل مشتری هایی که حتی نه به قصد خرید بلکه فقط برای نگاه کردن اجناس وارد مغازه می شن هم باید با رضایت خارج بشن.

احساس خاصی دارم. قطعات پازل داره تو ذهنم کامل میشه؛ از درون احساس انبساط می کنم؛ یه شعف درونیه؛ دنبال علتش نیستم. ولی احساس می کنم جواب رو پیدا کرده ام. اکسیری که دنبالش بودم؛ اکسیری که بتونه مس وجودمو طلا کنه.

2

تاحالا خریدی کردین که علتش فقط باحال بودن فروشنده باشه؟! آدم دوست داره از بعضی ها بخاطر مرام درستشون خرید کنه. چون احساس می کنه طرف یه چیزایی تو زندگی فهمیده. احترام به مشتری؛ انصاف داشتن؛ جنس مرغوب و با کیفیت دست مردم دادن؛ اینا بنظرم صفات خوبیه که آدم رو سرشناس می کنه. اینطرف یا اون طرف چه فرقی می کنه؟!

نظر شما چیه؟


  • نویسنده: آقای هادی یمینی
مطلب قبلیمطلب بعدی

118 دیدگاه

  1. ایشان را میشناسم، ایشان واقعا کاسب با انصاف و مشتری مداری هستند و البته به نظرم ادبشان نیز در موفقیت این کاسب محترم نقش داشته است.

    1. با تشکر از شما
      .به نظر من هم واقعا منصف بودن یکی از مهمترین شرایط کسی است که در زمینه کسب و کار فعالیت میکند.

  2. مصاحبه مفیدی بود ممنون از آقای یمینی که تونستید همچین فردی رو پیدا و معرفی کنید. به نظر می رسه صداقت و البته خوش رفتاری که از چهره حاج کاظم مشخصه باعث خوش نامی و معتمد شدن ایشون شده. انشالله که الگویی بشن برای خیلی از فروشنده ها. چون اگر اعتماد باشه مردم هم سرمایه هاشون رو بیشتر به سمت بازار روانه می کنن و بازار رونق پیدا می کنه و سودش به خود فروشنده ها هم می رسه.

    1. مرسی از این که برای این مطلب نظر دادید.
      حرف شما کاملا درست است و مهم ترین اصل در بازاریابی صداقت است .

  3. با سلام و تشكر از سايت زيبايتان
    بنده زمينه فعاليتم برق-صنعتي مي باشد اگر ممكن هست در اين زمينه هم مانند طلا فروش با انصاف موفقي كه در بالا ذكر كرده ايد مطالب اموزنده قرار بدهيد.

  4. من از اين آقا خريد كردم واقعا همينطور ند، فقط به شرط خريد راضي و خوش برخورد نيستند و صبر و حوصله نشون مي دن. بنظر مشتري خيلي مهمه كه فروشنده اينطور نباشه كه فقط به مشتري كه خريد مي كنه روي خوش نشون بده و مشتري كه فقط مي خواد نگاه كنه ترش كنه.

  5. با توجه به نوشته ی خوبتون می شه رمز های موفقیت رو در چند کلمه خلاصه کرد : انصاف، خوشرویی، ارائه ی کالا با کیفیت بالا و خلاصه این مرد موفق…

  6. با سلام و تشکر از مطلب زیباتون
    این نوشته باعث بالارفتن شوق منصف بودن میشه و جای جر زنی را برای هر فروشنده بی انصافی می بنده. ایشون واقعا در صنف خودشون یک شاخص اند. حرکتی مطمئن بسوی رضایت مندی مشتری و ….

  7. با سلام
    به نظرم دوستان تقریبا در مفاهیم اصلی اشتراک دارند و آن اینکه موضوع مشتری مداری از مبانی اصلی موفقیت در کسب و کار می باشد . در صورتیکه یک کسب و کار موفق است که مشتری مدار باشد که رکن اصلی آن خلق خوب و انصاف است

  8. تشکر می کنم از سایت پر محتوا و حرفه ای با این همه مطلبی که همه بهش نیاز دارند و شما به صورت رایگان در اختیار همه قرار می دین تا راحت بشه بهش دسترسی پیدا کرد مقاله جذابی بود که با قلم خاصی که داشت آدم رو میخکوب پای مانیتور میکرد.
    ,واقعا کسانی که در حرفه خودشون و زندگی جانب انصاف رو رعایت میکنن بهترین تجارند و همیشه سودشون دو طرفست

  9. طلا فروشی شغلی است با قابلیت فراوان برای فاصله گرفتن از درآمد حلال . اما این فروشنده با انصاف نشان داده که در گذر زمان هر لحظه عدد خوش انصافی اش همیشه بالا تر از قیمت طلا بوده است .

  10. سلام واقعا مطلب خوبی بود. انشاالله روز به روز به این فروشنده های با انصاف توی کشورمون اضافه بشه. با تشکر از مسئول محترم سایت.

  11. سلام
    مصاحبه جالبی بود.
    چه خوب که حاج آقا همیشه از سود خودشون کم می کنه و به مشتری به قیمت پایین تری طلا ها رو می فروشه.
    این مدل یک مشتری مداری عالیه

    1. با این مدل نه تنها خرید کننده ها کم نمی شوند بلکه به تعداد آنها افزوده شده و به ایشان اطمینان خواهند کرد.

  12. سلام

    یکی از چیزهایی که برای خریدار مهمه، برخورد فروشنده هستش و اون انرژی ای که میتونه به مشتری بده تا احساس راحتی بکنه از اینکه اومده داخل مغازه . یه سلام علیک استاندارد، یه خوشامدگویی توآم با لبخند (و البته خالص) میتونه جوری ذهن مشتری رو قلقلک بده که اون رو به خرید از اون مغازه مجاب کنه .
    این اوصافی که از آقای حاج کاظم در دیدگاه دوستان بیان شده من خودم ازایشون دیدم . اصلاً آدم دوست داره بره تو مغازه فقط باهاشون صحبت کنه . خیلی مؤدب باشخصیت و منصف هستند.

  13. سلام
    برای منم خیلی اتفاق افتاده که به خاطر شخصیت فروشنده بیشتر ازش خرید کنم اگرچه مغازه های دیگه ای هم هستند که همون جنس رو عرضه بکنند و شایدم درآمدشون خیلی بیشتراز اون فرد باشه ولی من به شخصیت و خلق و خوی افراد بیشتر توجه می کنم.مرسی از گفتگوی جذابتون

  14. این قسمت مصاحبه ها خیلی خوبه چون مردمیه و عموم مردم می تونند استفاده کنند.
    به نظرم اگه هر رشته ای رو کمی تخصصی تر برای افرادی که می خواهند در آینده ویزیتور بشوند، توضیح بدید سایتتون تو این زمینه هم عام میشه و هم خاص!!

  15. من تازه با سایتتان آشنا شدم .
    دستتان درد نکند و خسته نباشید .
    مطالبتان را دوست دارم و انشاا… سایتتان را دنبال خواهم کرد .

  16. با سلام .
    چقدر خوشحال شدم که از ایشان مصاحبه کردید.
    من از مشتری های همیشگی ایشان هستم و تمام مطالب گفته شده را تایید می کنم .

  17. منم از فروشگاه ایشون خرید کردم واقعا همینطور که نویسنده نقل کردند بی ریا ، صادق و با انصافی هستند خدا حفظشون کنه
    در ضمن از سایتتون خوبتون ممنون

  18. من مصاحبه ساحل ارامش و متکی به نفس رو تو این سایت مطالعه کردم واقعا میشه فهمید که روزی دست خداست بعد خدا همه چی کشکه

  19. یه کلاسی بود که یاد میداد چطور میشه با مردم ارتباط پیدا کرد اونجا در مورد لبخند زدن خیلی بحث می شد وقتی این مصاحبه رو خوندم و عکس خندونشو دیدم فهمیدم لبخند چقدر تاثیر داره

  20. میشه توضیح بدین در صنف طلا فروشی چطور میشه کار کرد و با انصاف هم بود چون من خیلی دوست دارم وارد این صنف بشم

  21. ویزیتور های حرفه ای سعی می کنند به معامله(win win) برسن چون بیشتر جواب میده و مشتری موقت رو به مشتری همیشگی تبدیل میکنه

  22. واقعا ممنون از مطلب زیباتون.
    آدم خوشحال میشه وقتی میبینه هنوز یک همچین انسانهای با انصاف و مروتی وجود دارند. وجودشون واقعا برای جامعه لازم هست. باز هم تشکر به خاطر معرفی ایشون.

  23. سلام. ممنون از سایت جالبتون. ماشالا سایتتون خیلی زود به زود به روز میشه و مطالب جدید خیلی سریع بهش اضافه میشه. چون آدم نمیتونه همش رو بخونه پیشنهاد میکنم یه کم از سرعتتون کم کنید!!!!

  24. ایشان را میشناسم، ایشان واقعا کاسب با انصاف و مشتری مداری هستند و البته به نظرم ادبشان نیز در موفقیت این کاسب محترم نقش داشته است.

  25. منم ایشون رو میشناسم و همه ی نوشته ها رو قبول دارم خداوند به همچین فروشنده هایی اجر دنیا واخرت بده وایشون رو برا خانواده شون حفظ کنه.

  26. ایشون راست میگن، اگر فروشنده خوشرو باشه مشتری ترقیب میشه که ازش خرید کنه و به جرات میشه گفت از اون به بعد تبدیل به مشتری ثابت میشه.

  27. سلام این طلا فروش را می شناسم خیلی آدم خوبیه ممنونم که همچین آدمهایی را به مردم معرفی می کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *