Skip to main content

من ایران را در لیلا دیدم!

مهمانی شام …. برای خوشامد گویی به فرزند یکی از اقوام که برای ادامه تحصیلاتش به خارج از کشور سفر کرده و حالا به ایران برگشته است. معمولا کسل کننده و همراه با خنده های مصنوعی… اما این بار این مهمانی برای من کسل کننده نبود….. لیلا دختری ساده، از خانواده ایی مذهبی و متوسط جامعه که سال های آخر تحصیلش را در مقطع دکتری در دانشگاه سوربن فرانسه می گذراند و برای دیدن اقوام و معرفی همسرش که اهل فرانسه  بود و در دانشگاه با او  همکلاسی بود به ایران سفر کرده بود ….

همین قسمت آخر … یعنی همسر او، کنجکاوی مرا برانگیخته بود. نه تنها کنجکاوی من بلکه این کنجکاوی را در چهره افراد فامیل هم می شد دید. مردی از کشوری پیشرفته با فرهنگی غربی درست نقطه مقابل لیلا از خانواده ایی شرقی و کشوری در حال توسعه… در این افکار غرق بودم که صدای آرام بستگان مرا به خود آورد:

  • خدا شانس بده …..
  • قسمت خانم ….. قسمت …..

راستش برای من نه قسمت و نه شانس، هیچ کدام  مهم نبود؛ نمی خواستم غیبت کنم… تصمیم گرفتم بعد از مهمانی و در جمع خودمانیمان نحوه آشنایی و علت ازدواج “آنتوان” و لیلا را از خودشان بپرسم ….. بعد از مهمانی پیش لیلا و آنتوان رفتم و سوالی که در ذهنم معما شده بود را از آن ها  پرسیدم؛ آنتوان شروع به صحبت کرد:

  • من اولین بار لیلا را در محوطه حیاط دانشگاه دیدم او آرام گریه می کرد؛ نزدیک رفتم و از او علت گریه اش را جویا شدم او گفت برای خانواده اش دلتنگ است و من از او پرسیدم مگر بار اول است که از خانواده اش دور می شود او سری تکان داد و گفت: بله؛ راستش تعجب کردم دختری حدودا سی ساله … برای اولین بار دور از خانواده ….. یعنی او تا به حال با خانواده اش زندگی می کرده است؟ … در برخود اول در ذهنم او دختری عقب افتاده جلوه کرد. روزها می گذشت و من او را در کلاس و محوطه دانشگاه می دیدم؛ او به کلاس می آمد و عصرها از کلاس به محل سکونتش می رفت صحبت من با او فقط درارتباط با درس و کارهای دانشگاه خلاصه می شد؛ نه شوخی می کرد … و نه به مهمانی های دانشجویان در کلوپ ها آخر هفته می آمد … راستش زاویه دیدم نسبت به او  تغییر کرد؛ او مثل مریم مقدس بود … او شاد بود اما شادیش از جنس دیگری بود. در یکی از روز ها او را در محوطه دانشگاه دیدم او خنده برلبش بود به اوگفتم چه عجب شما می خندید؛ او گفت برای تعطیلات عید به ایران می رود … پیش خانواده اش …. دوست داشتم مردم ایران را ببینم؛ می خواستم بدانم همه آن ها این طور زندگی می کنند ؟ بعد از مدتی برای یک کنفرانس کاری به ایران سفر کردم انگار همه مردم ایران لیلا بودن… اهل کار … روابط اجتماعی توام با احترام به دور از …… در حیطه شغلشان روابط دیگری به چشم نمی خورد ….. توجه بیش از اندازه به روابط خانوادگی خود داشتند … سفر من دو روز بود ولی بعد از یک ماه دوباره به ایران سفر کردم در تهران در هتلی اقامت کردم و رفتار مردم شما را زیر نظر گرفتم در کوچه و خیابان … مترو … و آن بازار قشنگتان احساس می کردم ایران همان مدینه فاضله ایی است که در کتاب مقدس خوانده ام… من با این دید با لیلا ازدواج کردم.

من رو به او گفتم پس شما هنوز ایران ما را ندیده اید؟ سی وسه پل؛ غار علیصدر و سهولان؛ آرامگاه کوروش و ….. او در حرفم پرید و گفت:

  • من ایران را در لیلا دیدم .. من ایران را در شما ایرانیان دیدم

روایتی واقعی و قابل تامل  برای هر ایرانی ……… فرهنگ “فولک لور” غنی و پنهان ایران… فرهنگی که مطالعات آن در کشورمان دیر شروع شد. فرهنگی که می تواند یک اروپایی از کشوری پیشرفته و دنیایی مدرن را جذب ایران کند بدون آن که به اصفهان سفر کند. رشید یاسمی در سال ۱۳۱۵ شمسی برای اولین بار سخنرانی و مقاله ایی را باعنوان (( فرهنگ عامه )) در دانشگاه تهران ارائه کرد؛ از آن پس در کنگره های ایران شناسی به طور مستقیم و غیر مستقیم درباره آن سخن می گفتند اما صنعت توریسم ایران کمتر به آن توجه می کند و کتاب های علمی درباره آن بسیار کم است به همین علت، این بعد از فرهنگ کمتر در بخش بازاریابی توریسم مورد توجه قرار می گیرد. فرهنگ عامه مردم ایران از بخش های متعددی تشکیل شده است این فرهنگ به طور کلی دارای شش بخش مجزا می باشد که  در بطن زندگی ما نهفته است:

  • اعتقاد ها و باورها
  • اسطوره های ایران
  • سنت ها
  • روایت ها
  • هنرهای عامیانه
  • گفتار های عامیانه

اعتقادها و باورهای ما نقش مهمی را در زندگی بازی می کنند شاید هر روز با آن ها زندگی کنیم و اهمیت آن را ندانیم ولی ارزش واقعی آن را یک توریست خارجی  درک کرد این اعتقادها نشان دهنده طرز زندگی روزانه ماست , و معیشت و آداب و رسوم ملت ما را به تصویر می کشد. همین اعتقاد ها و باورها، جهان بینی ایرانیان را به تصویر می کشد و این جهان بینی می تواند توریست ها را جذب ایران کند. این زندگی اجتماعی زیبای ایرانیان، طرز معیشت و آداب و رسوم ملت ما، اعمال و رفتار نیکوی انسانی مردم ایران( محبت، کمک به همدیگر، …. ) به عبارتی تاریخ تکامل جامعه ما را منعکس می کند و بدون توجه به این بعد از فرهنگ فولک لور ایران پیشرفت صنعت توریسم نمی تواند کامل باشد و به تاخیر می افتد. ما برای جذب توریسم فقط از بناهای گذشته خود استفاده می کنیم در حالی که با نگاهی موشکافانه به فرهنگ پنهان مان می توانیم نهایت استفاده را ازآن ببریم و از زاویه ایی جدید به  صنعت توریسم نگاه کنیم و بهره برداری بهتر با سودی بیشتر، از این صنعت داشته باشیم. در نهایت باید گفت ” ایران فقط تخت جمشید نیست … ایران فقط غار علیصدر و بازار وکیل نیست ” بلکه به قول آنتوان” معرف ایران ما ایرانیان هستیم …… و یا ایران، لیلاست …………….. “

نویسنده: خانم مینا جعفر صابونچی، کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی

شماره تماس جهت مشاوره!