چند وقتی بود تصمیم گرفته بودم که هر روز کلامی از بزرگان رو روی یه کاغذ بنویسم و سعی کنم اونو اجرا کنم. اون روز، این جمله روی در اتاقم خودنمایی میکرد:

“اگر میخواهید محبت دیگران را جذب کنید، از چیزی که به آن علاقه دارند صحبت کنید.”

تو دلم گفتم:” خدایا به امید تو. خودت امروز مونو به خیر کن..!!”

نزدیک ظهر یکی از مشتریایی که روز قبل براش بار فرستاده بودیم باهام تماس گرفت. ظاهراً ناراحت بود! ازم خواست که برم پیشش… وقتی منو دید با دلخوری شروع به گله و شکایت کرد. متاسفانه بار دیروز اشتباهاً ارسال شده بود و ایشون فرصت عذرخواهی هم بهم نمیداد. در همین گیر و دار توجیه و تنبیه بودیم که یاد جمله صبح افتادم: “اگر میخواهید…….”

چشمم به ویترین پشت سر فروشنده افتاد. جالب بود؛ با اینکه ربطی به حیطه ی کاری و صنف مغازه شون نداشت اما چند تا ماشین کوچولوی لوکس توی ویترین برق میزدند. فهمیدم! ماشین!! فوراً گفتم: “حالا اینارو بی خیال! میگم، ما که نفهمیدیم؛ آخرش این بوگاتی سریعترین ماشین دنیا شد یا نه؟؟!!!” خدای من! تغییر چهره اش دیدنی بود! چشماش گرد شد! اخماش باز شد! یه لبخند شوقی روی لباش نشست و گفت:” مگه تو هم عشق ماشینی؟؟!!” و بعد با شوق و اشتیاق و انرژی هرچه تمام تر برام از مدل ماشین آقاجون خدابیامرزش تاااااااااا….. آخرین های ۲۰۱۷ تعریف کرد….!!! بعد که حسابی آروم و حتی خوشحال هم شده بود، با خونسردی در مورد بار دیروز به توافق رسیدیم..! به همین راحتی…!!!

شاید خوندن این قسمت از کتاب “آیین دوست یابی” اثر معروف “دیل کارنگی” خالی از لطف نباشه..

  • بهترین راه برای جلب توجه دیگران

روزولت کسی بود که هر کسی با او ملاقات می کرد از وسعت اطلاعات او به حیرت می افتاد. اگر طفلی چوپان یا مورخی دانشمند یا شخصی سیاستمدار به ملاقات او می رفتند روزولت می دانست که با هر یک چگونه صحبت کند. این رمز چه بود؟ وقتی روزولت می شنید که فلان شخص به ملاقات او می آید فکر می کرد که چه مطلبی این شخص را می تواند علاقمند سازد. این روش را در روابط بازرگانی هم می توان به کار برد. آقای هنری رئیس یکی از کارخانه های بزرگ نیویورک تلاش می کرد تا محصولات خود را به یکی از هتل های نیویورک بفروشد. هر روز به دیدار مدیر هتل می رفت و در مجالس و محافلی که مدیر هتل شرکت داشت حضور پیدا میکرد. حتی برای اینکه به هدفش برسد در آن هتل سکونت کرد اما فایده ای نداشت. آقای هنری بعد از آموختن درسهایی از جانب آقای  کارنگی شیوه خود را تغییر داد و سعی کرد از سلیقه مدیر هتل اطلاعاتی کسب کند. او شرح کارش را این گونه نوشت:

“متوجه شدم که مدیر هتل جزو انجمن صاحبان مهمان خانه ایست و به خاطر علاقه اش به این موضوع ریاست انجمن را به عهده داشت. او برای شرکت در جلسات انجمن حتی اگر لازم بود صحراها و کوهها و دریاها را طی می کرد تا در آن جلسات حضور پیدا کند. وقتی من به ملاقات او رفتم از انجمن صحبت کردم. باور کنید که شوقی در این مرد به وجود امد که تا نیم ساعت راجع به انجمن سخن گفت و من متوجه شدم که این انجمن مقصود وهدف او از زندگانی است. من آن روز یک کلمه هم از بیسکویت حرف نزدم اما در کمال تعجب دیدم که چند روز بعد ناظر هتل به من زنگ زد و از من خواست که نمونه ای از محصولات را به هتل ببرم. من چهار سال این مرد را از هر طرف احاطه کردم که شاید تقاضای مرا بپذیرد. اگر به خودم زحمت نمی دادم و مبحث مورد علاقه ایشان را نمی فهمیدم هنوز باید به تمنای خود ادامه می دادم.”

ویلیام لیون استاد سابق ادبیات در یکی از خاطراتش گفته بود:” وقتی من هشت سال داشتم تعطیلات به منزل خاله خود رفته بودم. روزی برای خاله ام مهمان آمد. او بعد از تعارفات معمول، کمی با من صحبت کرد و متوجه شد که من علاقه زیادی به قایق دارم. بعد از آن شروع کرد؛ سخنانی راجع به قایق گفت که برای من خیلی جالب بود. بعد از رفتنش من به خاله ام گفتم که چه مرد خوبی بود وچه اطلاعات خوبی راجع به قایق داشت. خاله ام گفت که او دادیار است و اصلا” اطلاعاتی راجع به قایق ندارد. در واقع او اصلا علاقه ای به این موضوع ندارد. من به ناراحتی گفتم پس چرا جز مبحث قایق با من در مورد هیچ چیز دیگری حرف نزد؟ خاله ام گفت:” او مردی داناست و چون دید تو علاقه زیاد به قایق داری فقط در این مورد با تو صحبت کرد تا اینگونه خود را در دل تو جا کند.”

“اگر می خواهید محبت دیگران را جلب کنید از چیزی که به آن علاقه دارند صحبت کنید”


خانم خلیلیان



آیا از این مطلب راضی بودید؟

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (هیچ امتیازی ثبت نشده است)
Loading...Loading...
  1. نادیا محمدی گفت:

    جالب بود و نکته هایی واسه یادگیری داشت