سایت تخصصی بازاریابی، آقای بازاریاب
برند

به نقل از راغه و همکارانش در(۲۰۱۲) دهه های اخیر شاهد تحقیقات بی سابقه در زمینه محبوبیت و عشق بوده ایم. که با مقاله روبیندر سال ۱۹۷۳ شروع شد. او عشق را با این اصطلاح معرفی کرد: گرایشی است که یک فرد برای یک فرد خاص دیگر دارد، که با تمایل به فکر، حس و رفتار خاص نسبت به فرد دیگر، همراه است.

استرانبرگ در سال ۱۹۸۶ نظریه مثلثی خود را درباره ۳ عامل تشکیل دهنده عشق بیان کرد: صمیمیت، شور و شوق و قضاوت یا تعهد. همچنین ساختار بی بعد عشق توسط برخی دانشمندان مطرح گردید بعدها آنها معیار عشق پرشور را ارائه دادند. آرن (۱۹۸۶) این نظریه را بیان کرد که عشق خود به خود گسترش می یابد. متعاقبا دانشمندان مواردی برای اندازه گیری احساسات مربوط به عشق مانند: اعتماد، مراقبت، احترام، توجه به خوشبختی یکدیگر، تعهد، و قبول داشتن یکدیگر. شیمپ و مادن در سال ۱۹۸۸ یک مدل ادراکی به نام روابط مصرف کننده با کالا را مطرح کردند که از تئوری مثلثی عشق (استرانبرگ ۱۹۸۶) الهام گرفته بود، که در آن سه عضو عشق (صمیمیت، شور و شوق، و قضاوت یا تعهد) به دوست داشتن، تمایل، و قضاوت یا تعهد در زمینه مصرف تبدیل شده بود. این سه عامل به احساس و ابراز وفاداری به محصول مصرفی کمک فراوانی می کند.

فورنییر در سال ۱۹۹۸ به این سوال که آیا مصرف کنندگان می توانند احساس محبوبیت را نسبت به یک محصول داشته باشند یا خیر، پاسخ می دهد و به این می پردازد که چنین احساسی شاید وجود داشته باشد و شاید این احساس در مصرف کننده ها توسعه یابد. می توان برای برند با عنوان درجه وابستگی و شور و اشتیاق احساسی که یک فرد برای یک نام محصول تجاری خاص دارد، معرفی کرد. محبوبیت مصرف کنندگان دارای این مشخصات می باشد:

  • اشتیاق به برند
  • وابستگی به برند
  • ارزیابی مثبت برند
  • احساسات مثبت در پاسخ به عملکرد برند
  • اظهار محبوبیت نسبت برند

درباره نویسنده

مطلب قبلیمطلب بعدی

0 دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *